67

تامن سروصورتی صفا بدم و مانتوئی اتو بزنم و کمی به اوضاع و  احوال اتاقم برسم و صد البته گپی با مامانم داشته باشم (برای آخرین بار) ، شهاب هم رفت دنبال مامان-بابا ش که بیان خونه ی ما

دلینگگگگگگگگگ دلینگگگگگگگگگگگ

یه آقای خوش تیپ با کت -شلوار بادمجونی ،و دسته گلی به زیبائی گلهای بهاری معطر و خندون به اتفاق آقای پدر و مادر خانومی و دوتا مادر بزرگاش وداداش کوچیکه اومد ن خونه ی ما به یه جعبه شیرینی به دست

برای بردن اینجانبه به منزل همسر در شامگاه 9 آبان 1392

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

 

بعد یه شب نشینی ساده وخودمونی و یه خداحافظ اشکناک وسوزناک ، و دعای خیر مادرخانومی و آقای داداش مهرداد و بوق بوق کنان داماد اول خانواده ما راهی خانه ی بخت بشدیم ...

 

پ.ن: شام هم در سروناز میل نمودیم

/ 3 نظر / 4 بازدید
ژوکر

مبارکه دودورودودو ... اینم بوق بوق من دنبالتونه خب .[هورا]

سمیرا و ماهی ها

پروانه جان تبریک میگم . ایشالا صد و بیست سال کنار هم زندگی کنید خوشبخت و شاد . تبریک [قلب][هورا][دست][هورا]

زهرا

عزیزممممممممم[قلب][ماچ] مبارکت باشه ایشالله که زیر یه سقف زندگی خوبی داشته باشین و خاطره های شیرینی براتون بمونه البته ببخشید که تاخیر داشتم. نتم قطع بود