ایششششششششششششش

بخدا دیگه ازدست بابای شهاب کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم

اصلاً عینهو یه مادر شوهر هی رو اعصاب آدمه

اووووووووووف

 

دیشب واسه عیادت از مادربزرگ شهاب رفته بودیم خونه خاله اش ، موقع برگشتنی با مامان شهاب اومدیم خونه اشون تا هم از مشهد برگشتن چاق سلامتی ئی بکنیم وهم گپی بزنیم

بعد شهاب که دید راحتتره همینجا ماشین روپارک کنه تا اینکه بریم خونه امون اووونهمه راه (فاصله منزل مادر شوهر تا منزل ما با احتساب 5-4 چراغ قرمز یک ربع ساعت می باشد)، خلاصه رفتیم داخل منزل وبعد سلام و احوال پرسی منم حالت تهوع داشتم رفتم دستشوئی و بعدش هم اومدم اتاق دراز کشیدم

حالا این پدر شوهر هی اومد هی رفت هی اومدهی رفت که چرا نمیای تو هال چته حالت خرابه و...

منم اونقده بی حال وبی رمق بودم که روسری مو در آوردم با مانتو دراز کشیده بودم ، بعد اومده کنار من نشسته میگه آفرین دختر امشب چه خوب لباس پوشیدیکلافه دلم میخواس همون موقع پامیشدم هرچی ازدهنم در می اومد بهش میگفتم خودمو واسه همیشه از دست طعنه وسرزنشهاش راحت میکردم

بعدشم گیر داد که توهمیشه لباسای تنگ و کوتاه می پوشی و ...

منم گفتم من راحتم شما ناراحتی من راحتم من راحتم من راحتم

آقا منو میذارن تو قبر خودم هدفت امربه معروف بود یه بار دوبار صد بار اصلاً ،دیدی گوش من بدهکار این حرفا نیس اصلا دوست دارم لخت بگردم به توچه ، خیلی نگران بهشت وجهنم اونیکی پسرتی بگو دیگه نیایم خونه اتون

هم خدا رو میخواد هم خرما

دیگه واقعا به اینجام رسیده!!!

آخرش یه روز سر این قضیه یه دعوای حسابی میکنیم هم من دلخور میشم هم اونا هم شهاب

 

پ.ن: لطفا نگین خب اونجا مراعات کن که میکشمتون، اصلا من همین جوری ام به اون ربطی نداره مردک فضول هنوز یادنگرفته تو کار بقیه دخالت نکنه هی بهشتی بودن خودشو به رخ من میکشه ، نماز اول وقت و قران و دوره وعبادت و...

اقا من نیستم اصلا میخوام برم جهنم به اون چه ؟!!!!!!!!!!!!!!

/ 1 نظر / 9 بازدید
بانوی صورتی

امر به معروف یه باره و با صدا و لحن خوش . این دیگه گیر دادنه . اگر می خواد وظیفه ی شرعیشو جا بیاره همون یه بار کفایت می کنه . خب تو می بینی اینطوریه ، یه چندماهی تحریمشون کن . نه تو برو نه بزار اونا بیان . دلشون تنگ میشه برای عروسشون و هر طوری باشه می پذیرنش .