81

از صبح 5شنبه هی بشور بساب داشتیم (البته فقط شهاب طفلی) من که حالم بد بود وهی عق میزدم و اونم نمی تونست به من دستور بده چون اصلاً غیرقابل کنترل بودم...نیشخند

 

اولش رفت چهکند تا دیوارای منزل که روز قبل سیمان کرده بود رو آب بده بعدش من تماس گرفتم وزودی خودشو رسوند و شروع کردیم به تمیز کاری

از اتاق آخری گرفتیم تا اتاق خواب وآشپزخونه همه جا جارو شد ، گردگیری شد ، سرویس هم شسته شد و منم یه باری فقط زحمت کشیدم و دکمه ماشین لباس شوئی روزدمنیشخند(خسته نباشم )

بعدش من چون باید میرفتم لباسم رواز خیاطی میگرفتم زودتر رفتم حموم و پشم وپیلی ها روبه آب دادم یه بانوی براق از حموم اومد بیرون بعدش شهاب رفت

البته این وسط شهاب پرسید ناهار چی داریم ؟ منم گفتم قارچ ، با تعجب پرسید قارچ؟؟؟!!!!!!!!!تعجب

دیدم انگار باب میلش نیس اینه که یه بسته سینه مرغ هم در آوردم وگذاشتم تنگش خوراک مرغ-قارچ درست کردم

بعد من رفتم لباسمو گرفتم اومدم شهاب هم حموم رفته بود تمیزو براق اومد بیرون ، ناهار خوردیم بعدش شهاب رفتم خونه باباش تا ماشین رو بشوره ومنم موندم خونه به استراحت !!!!!!!!!

بعدش حدود ساعت 6تماس گرفتم که بجنب همسری بیا که دیر شد کجائی پس؟!

بعدنها فهمیدم که ایشون تشریف برد بهشت متقین سرخاک بابا ماچ

 

بعدش بدو بدو هال رو هم تمیز کردیم وظرف شیرینی روشیرینی کردیم و گردگیری هال

بعدش قرار شد من لباسا رو اتو بزنم شهاب هم جارو ی نهایی هال

 

هی من می پرسیدم شهاب ساعت چنده ؟ و شهاب میگفت 7:35، باز میگفت7:50 باز میگفت 8:10

این شد که لباسای شب عید و لباسایی که میخواست باهاش هفته بعدش بره اداره رواتو زدم بقیه روگذاشتیم یه زمان دیگه

رفتیم سروقت سفره هفت سین و لباس نو پوشیدن

تیک تا ک تیک تاک تیک تاک

 

و آغاز سال 1393...

ماچبغلماچبغلماچبغلماچبغلماچبغلماچبغلماچبغل

 

پ.ن: این اولین سالی بود که خونه خودمون بودیم و سرسفره هفت سین خودمون (عسکشو بعدن میذارم)

/ 1 نظر / 15 بازدید
امیر

sale no mobarak