76

دیشب سومین مراسم شام خورون روداشتیم

آقا نزدیک یه ماهه رفتیم خونه خودمون بجز مامانا هیشکی ما رو پا گشا نکردهتعجب

 

دوست دوران دبیرستام "فیروزه" میخواست واسه شب نشینی بیاد خونه امون منم گفتم دارم استانبولی پلو می پزم واسه شام بیا

اونم قفول کرد

واین شد که ما دیشب مهمون داشتیم

قلبون شهاب برم بنده خدا اینقده کمکم کرد تو تمیز کردن خونه که نگو و نپرس

ازجارو کردن ودستمال کشیدن و شستن ظرفا و پخت وپز و ...

تا پاسی از شب بودن ویه ربعی ازجومونگ گذشته بود که رفتن

 

شوهر دوستم از شام من حسابی استقبال کرد و گفت اگه شام دیگه ای می داشتین شاید نمیخوردم اما اینو دوست داشتم و ممنون

 

پ.ن: دیشب 5مین ماهگرد ازدباج  مون بود و من هم به شهاب با اینکه بسیار بسیار خواب آلوده بودم هدیه ای دادم در خور میل وعلاقه اشنیشخند

/ 3 نظر / 8 بازدید
ژوکر

مام که الان نفهميديم هديه ات چي بود.خخخخخخ

بانوی صورتی پوش

خب بد وقتی رو برای رفتن خونه تون انتخاب کردین . همه درگیر عاشورا و تاسوعا بودن خب .

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم عوضش می بینم که تو به خوبی داری ملت رو پاگشا می کنی. افرین دختر کدبانو [قلب]