تحصیل کرده ی بیشعور

بلی این عنوان تازه اینجانبه می باشد

خدائیش بعد دوروز که از ازدباج ما بصورت رسمی میگذرد این اولین عنوان ما بوده بعد ِ عروس خانوم !!!!!!!!!!!

 شب جمعه که قرار بود شهاب اینا بیان خونه ما ،من داشتم لباس اتو میزدم که در ِ خونه در زدن مامان حیاط بود رفتم درو باز کنم از تو آیفون در تاریکی شب چیزی دیده نمیشد! متعجب درو باز کردم دیدم دختردائی مه ،پرسید عمه هست گفتم آره

به باباش گفت که عمه هست دائی هم ماشینو سروته کرد با سرعت

منم یهو هوول برم داشت نکنه بخوان بیان بشینن ما هم که امشب مهمون داریم و نمیخواستم باشن

پریشون ودستپاچه برگشتم گفتم دختردائی دختردائی ماامشب مهمون جائی هستیم ، خدا وکیلی فقط منظور این بود که دائی نره به کاراش برسه اینا رو اینجا بذاره که بعداً بیاد دنبالشون

 

بعد یهو دیدم زن دائیم از پشت دیوار ظاهر شد که خیلی خب ما خو نمَســتِم هونشینم ، مامان شما نیه َ، گفتم چرا داره لباس می پوشه الان صداش میکنم ، گفت نمیخواد زعفرون آورده بودیم ، گفتم خب اینکه اشکالی نداره بذارین ش

به خیال خودم گل زعفرون آورده بودن که پَر کنیم

بعد مامان رو صدا کردم و چون می دونستم تو حیاطه برای اینکه صدامو بشونه رفتم توحیاط

وقتی مامان اومد میگه اونا که نیستن گذاشتن رفتن

همون موقع فهمیدم ناراحت شده زن دائی

ولی واقعیتش من با دختردائیم صحبت کردم و اگه زن دائی می بود یه طور دیگه میگفتم که شب نیستیم و خلاصه اینکه مامان اومده بود برای اینکه توضیح بده که شب نیستیم و اینا و گذاشتن رفتن چه کار زشتی!!!!!!!!!

بعدش به گوشی خونه زنگ زدن هرچی مامان علو علو کرد قطع شده بود

به مامان گفتم یه وقت زنگ نزنی اینا ازخسیسی شون خواستن که تک بزنن تو زنگ بزنی پول واسه ما بیفته

مامان هم که سابقه اشونو میدونه زنگ نزد

البته بیشتر هدفتم این بود که به مامان گفتم این خانوم دائی الان عصبانیه که من به دختر ش گفتم شب جائی هستیم بعد سر دائی غرغر کرده بعد دائی هم با تو بحثش میشه

امشب هم که شب منه نمیخوام خراب بشه ناراحت باشی و اینا

مامان هم قبول کرد

فرداش هم انگاری با هم تماسی نداشتن ، پس فرداش که دیروز باشه ظاهراً با هم تماس گرفتن و دائی جان هم هرچی دلش خواسته گفته

که این دختره لیسانسه ، قاطی کارشناسا داره کار میکنه تربیت نداره ،اخلاق نداره و...

یه طوری با دختر من حرف زده که رنگش سفید شده از ترس بهش تَشر زده ...

هرچی از دیشب دارم فک میکنم می بینم من با دختردائیم به دعوا صحبت نکردم بیشتر قیافه ام ترسیده و مضطرب بوده و نمی دونم از اون فاصله دور چطور اینا تشر دیدن و صد البته این تفسیرهای مامان جانشونه نه کس دیگه ای

 

دیشب وقتی این حرفا رو شنیدیم خیلی دلم گرفت ، میدونم نباید اونقده تندی به دختر دائیم میگفتم اما خب دختردائیمه به زنش که نگفتم بعدشم بچه است نمیشه که کلی براش مقدمه چید ضمن اینکه زمان نداشتم اگه همون موقع شهاب اینا می اومد که ضایع میشدیم ...

بعدشم دلگیرشدم که مامانم هم به دائی گفته هرچی تو میگی برادر راسته ، نرود میخ آهنین در سنگ منم هرچی بهش میگم گوشش بدهکار نیس که اخلاقش رو کمی نرمتر کنه !!!!!!!

 

تازه من خودم گوشی دارم چرا اگه گلایه ای هست به خودم نمیگن چرا مامانم روناراحت کردن ...

 

اوووووووووووووفقهر

 

 

پ.ن: با اوصاف حالا حالاها دائیم خونه ما بیا نیست ، و من شک ندارم اینا هنوز سرقضیه یه ای که من ضامن بانکشون نشدم ازم دلخورن

 

/ 3 نظر / 23 بازدید
ژوکر

ولشون کن بابا بعضیا فکر می کنن کین . به زندگیت برس . نگران هیچی هم نباش . هر شب شب توست .

مرمر.برگ و باد

خب قبل هرچیزی یه عالمه بهت تبریک میگم ..ایشالا که خوشبخت بشین .. درکنارهم با گذشت و صبوری و محبت لحظه های بسیار زیبا و پرازارامشی داشته باشین ... [گل][گل][گل] یکی دوتا سئوال برام پیشومد اما دیگه نمی پرسم چون به تجربه ثابت شده شما جوابی به کامنتا نمیدی و من اینطوری برداشت کردم که احتمالن تمایلی به توضیحات بیشتراز پستهات نداری و هراونچه رو لازم بدونی توی پستها مینویسی .... درمورد دایی و زن دایی و اون اتفاق هم بی خیال اگه رفتارت اونطوری بوده که باید باشه و خودت ته دلت راضی هستی , دیگه حرف و حدیثا رو ول کن ..ازینطور حرفا زیاد هست و تابوده همین بوده و خواهد بود .. درمورد ضامن نشدن هم چی بگم والا ..بستگی به مقدار وام داره ولی خود من میخواستم 4میلیون ناقابل وام بگیرم و یکی ازاقوام که خیلیم روش حساب میکردم و همیشه هروقت کاری پیش من داشته بهش نه نگفتم برا ضامن شدن بهونه بیخودی اورد که فهمیدم یعنی دلش نمیخواد ضامن شه و معلومه که ناراحت شدم ولی درسی شد تا منبعد منم دررفتارم باهاش تجدید نظر کنم .. ولی خب شرایط تو بعنوان یه دختر جوون خیلی فرق داره بااون ادم از یه طرف خود من به تو حق میدم که ضامن نشی .. بنظرم اونام باید د

سمیرا و ماهی ها

بیخیال بابا تو که تو دله اونا نیستی شاید بخاطر یه موضوعه دیگه ناراحت شدن حسادت و از این جور حرفا .