سفرنامه ۱۴ تا ۲۴شهریور۹۶- ۵

قل ۱ صبحانه اش تمام شده بود اومدم دو لقمه بخورم با هم بریم هوای آزاد اول صبح تنفس کنیم قل ۳ و قل ۲ هم گریه کنان بیدار شدن .قسمت جالبش اینه همیشه چشماشونو باز میکنن ببین کی تو رختخواب نیست واسه عدم حضور اون آژیر بکشن?? خلاصه تا به اونا زور زورکی دو لقمه بدم ساعت۹ شد و همه حاضر که بریم تله کابین. و البته که اونجا برای طفلان و پدر که دفعه اول بود هیجان داشت و من یادم اومد که دفعه پیش که با خانواده پدری و داماد مون رفتیم بعضی ها چقده نرسیده بودن?? راستی گرجستان خوش بگذره بعضی ها??

واسه ناهار مادرشوهر کته گذاشته بود که بریم لب دریا با تن ماهی بهوریم من گیر دادم لب دریا ماهی دریا مزه میده که همسر رفت پرسید گفتن فصل صید ماهی نیست باید برین ماهی رودخونه ای یا ماهی قزل پرورشی بگیرین?? رفتیم لب دریا .قل ها اولش میترسیدن و البته در نهایت هم جرات نکردن تو آب بیان ولی من واسه خاصیت ش هم شده یه دو تا قُطّه تو آب دادمشون??

سر سفره ناهار و موقع تعویض لباس هم همه با هم دعوامون شد و خلاصه ناهار با طعم گریه کوفت بقیه شد.من موندم ... داره از سر ما سگ لرز میزنه گیر داده بابا لباس باید تنم کنه به اونیکی میگم میگه منم بابا ?? تن ماهی گذاشتم جلوش میگه نه من خودم باز کنم اونیکی کل کنسرو رو خالی کروه تو بشقاب پلوش آش درست کرده بلند شده بره پیش باباش زمین خورد غذاش ریخت رو چمن ها .اونیکی گیر داده من تن ماهی آبی میخوام?? بماند که دو ساعت ونگ میزده بریم قایق سواری...

الان هم خواب تشریف دارند قل ها و پدر?? .برادرشوهر هم دارن جمع میکنن که برن . برم نماز بخونم عجالتا.

ساعت ۹ شده من و قل ۱ تو حیاط هستیم.بقیه تو خونه. نه تنها شام نداریم بلکن کسی به فکر شام هم نشده یعنی جناب همسر هنوز نرفتن بیرون چیزی تهیه کن و به عبارتی دیر نمشو.حالا از ۷/۱۵ من هی میگم پاشو بریم گوجه بخریم بریم بیرون یه هوای آزاد اُملت میچسبه .مرغ بخریم یه ناهاری واسه این طفل معصوم ها که چند روز هست لب به غذا نمیزنن بپزم ولی کو گوش شنوا.حالا بقول خواهر شوهر مردو همه همچنو چیزونن??

رفتن نون بخرن و گوجه .نون خریدن مغازه بسته بوده برگشتن و تازه قفل فرمون هم زدن .حق ندارم بگم حداقل خربوزه رو از صندوق عقب بیارین بچه هام گشنه نمونن??

خب جاتون خالی رفتیم خرید?? برادر شوهر تو راه بندون و شلوغی گیر افتاده سرلاک بچه اشونم جا مونده به خیال خلوتی هیچی نبردن با خودشون از گشنگی تلف نشن صلوات?? حالا منم اینقده خرید کردم در حد خفگی?? پدرشوهر خوابیده.همسر در حال اُملت پختن.من تا چند دقه پیش در حال خوابوندن مرغ تو ادویه و پیاز.مادرشوهر در ترافیکwc بردن قل ها

/ 0 نظر / 22 بازدید