۱۹،۲۱،۲۲،۲۳ و ۲۴ژانویه ۲۰۱۸

خانه دختر 

دوران عاشقی

نیمه شب اتفاق می‌افتد 

پ.ن: نتایج اشتراک فیلیمو😜


قل ۱: مامان این عروسه

نه مامان جان این خاله شادونه یه

قل ۱: خاله شادونه پیراهن عروسشو پوشیده

من🤪


به سرعت برق و باد تیم تشکیل دادیم و راهی مسابقات شدیم

وعده ما قهرمانی🙃


صرفا جهت اطلاع بازی اول با سمنان مقتدرانه باختیم😂


الان هم دلتنگ طفلان میباشم😔


مجددا" جهت اطلاع 

دوبازی امروز رو هم مقتدرانه باختیم🤪


ساعت ۵ عصر سه شنبه سوم بهمن ماه . تهران هستم و دارم میرم امام زاده صالح. تجریش.

التماس دعای شما را پذیراییم😊


قل ها با مادرجونِ آقاجون (منظور همون مادرشوهر هست) رفتن کارگاه تخلیه هیجانی ویژه چندقلوها

پ.ن: بچوکام غریب افتادن هیشکه نییه از اینو عکس بگیره🤧


عجب شیر تو شیری شده ولا

به پرستار زنگ زدم لباس سفید دختر کجاست رفته زنگ زده به همسرمان که خانومت زنگ زده پیِ لباس میگرده من از کجا بدونم کجاست منکه تو اتاقتون نمیرم

من😳 بازم من😳

فقط موندم اتاق ورهم شور همه چی رو هم کوت هنر کِنِه پس


از دو شنبه تا جمعه میشه ۴ شب. دوری از طفلان خیلی سخت هست ولی اثبات منِ وجودی قیمتی داشت که باید می پرداختم

اونایی که منو میشناسن میدونن ورزش در لِوِل قهرمانی هیچ معنا و مفهومی واسه من نداشته.نه که از قله نشین بودن بدم بیاد نه! ولی دامنه کوه و دورهمی و گپ و گفت و دوستان تازه لذتی برای من ِ عاشق حرّافی داره که باد و بوران و عکسای هول هولکی سر قله نداره

اما واسه اثبات اینکه توانمندی زنان بالقوه ی تنها نیست و بالفعل هم هست قصد سفر کردم با تیمی زیر صفر آماده🙈 و صد البته که بهم خوش گذشت

و بازهم و بازهم تلاش خواهم کرد

و هر سفر تجربه ای هست و همسفران اسباب تجربه

پ.ن: فعلن تو خوابگاه تنهام و قصه ی این تنهایی هم مفصله و اصلا هم حوصله تف دادن در خصوص ...صفت بودن آدمی ندارم🤪

/ 0 نظر / 6 بازدید