سفرنامه ۱۴ تا ۲۴شهریور- ۲

ساعت ۵:۵۰ بیدارشدم یعنی تب لت آلارم داد که پاشو برو پیاده روی?? نماز خوندم‌ همسر رو برای نماز بیدار کردم و البته شاهد کله پا شدن قل ۱ از روی تخت هم بودم?? خوف نکنید دورتادور تخت بالش و پتو چیده شده. و به هنگام‌چک کردن تلگرام‌متوجه شدم زلزله اومده بیرجند?? البته من دیشب دقیقه۵۷ بازی ایران -سوریه بعد یه بحث نیمه مفصل سر حضور بانوان در ورزشگاه و زد در برجک دوستان که آقو هدفتون چیزه دگه ای هست و گرنه اگه دلتون واسه بانوان میسوخت عجالتا از تحقییر و جک جنسیتی فرستادن دست بکشید ?? و از چک کردن تلگرام ۶صبح دنبال نتیجه بازی بودم۲-۲ که دیدم ای وای من شهرم لرزیده و من نبودم چیه خب باید بین بودن و نبودنم در شهر فرقی باشه??

رفتیم حرم ?? یه جای دنج یافتیم کنار ایوون طلا .اومدم نماز بخونم یادم اومد وضو نگرفتم?? ای بچا بور اَدم حواس نِمِذَرَن یه سوره یس خواستم بخونم پونصد بار قطع کردم و قل ها رو صدا زدم ترس گم شدن و دزدیدن داشتم خب . بعدش رفتیم بازار تو بپرس به چه آزار ?? اولش به دستور قل ها بستنی قیفی خوردیم . رفتم سه انگشتری فیروزه نشان خریدم که یکی به همین زودی گم‌ شد?? بعدش رفتیم عکس سه سالگی "حرم .بارگاه" گرفتم ازشون و در نهایت سه پلپلیسک خریدن براشون. Tap30ثبت کردم واسه برگشت یه ربع دیگه میرسید حوصله امون نشد قل پسر خسته و گریان بود دربست گرفتیم اومدیم خونه . پشت سرمون هم پدرشوهر اینا اومدن و جاتون خالی قورمه سبزی نوش جان نمودیم و طفلان همچنان آب به آب شده ودر حال شیطنت هستن??

بله موفق شدم بخوابونمشون .صد آفرین به خودم??

البته که من خواب ندارم ?? قبل ۶ بساط چای و میوه رو اماده کردم و به برادرشوهر زنگیدیم که ما میایم سمت منزل شما. و زدیم مپ گوشی و حرکت کردیم سمت امام خمینی یه کوچه اشتباه رفتیم که دو سوته افتادیم تو مسیر . بعدشم بزرگراه کلانتری تا خروجی امام علی . یهو اشتباه شد و گم شدیم اساسی دور خودمون چرخیدیم و چرخیدیم و چرخیدیم?? گفتم حالا دگه بریم تو دکتر حسابی در نهایت کنار یه پمپ بنزین برادر شوهر رو یافتیم و همون بغل یه پارک بود و اتراق کردیم. البته رفتیم زمین بازی قل ها و دخترعموشون سرسره بازی و بعدش هم خودشون رفتن بقولی بپر بپر . و خب خیلی بهشون خوش گذشت.بعدشم اومدیم اون سر پارک چای و تخمه و قل ها با دختر عمو و پسرعموشون توپ بازی کردن و دنبال موش کردن و قورباغه چمنی پیدا کردن و فک کنم با سروصداشون حیوون زبون بسته رو تات کردن??
بعدشم رفتیم منزل برادرشوهر جاتون خالی چای و املت با نون بربری ویژه مشهد . اخرشم با زور و تهدید تونستم این ۴ ورووجک رو وادار به خواب کنم .??. دم صبحی جاری مشهدی رفت که شیف حرمش بود و برادرشوهر هم رفت سر کار البته پاورچین رفتن و ما نفهمیدیم . من ۷/۵ بیدار شدم و مادرشوهر هم از تِلِک پِلِک من بیدار شد و بساط چای و صبحانه چیدیم با طعم سوسک ریزه??
وجود ۴تا بچه رو بهانه کردم و با همسری پیچوندیم و رفتیم حرم و بازار رضا و جاتون خالی اشترودل ویژه رضوی خوردیم و وقتی تمام شد دیدیم سس توش بوده و ما ندیدیم??

اقا از اخوند خراسانی با ۲۰۰۰ میبرن حرم برگشتنی ولی قیمت های تخمی تخیلی داشتیم از ۴۰۰۰ به بالا ?? تبسی هم که تا از خیابون بهجت بیاد روزمون شب میشد... . یهو یاد اون دختره مشهدی تو بانک رفاه افتادم که میگفت بیرجندی های شما سر منو کلاه گذاشتن آ زمون استخدامی بیمارستان گذاشتن گفتن پیمانی وقتی اومدم باهام قرارداد ۵ ساله بستن. منم گفتم بیرجندی ها سر مشهدی جماعت چطور کلاه گذاشتن.مگه میشه مگه داریم??
خب طفلان خوابن و منم در حال تدارک رفتن به جشن تولد ?? ا تو نداریم تا من حاضرشم مادرشوهر حاضر شه و قل ها بیدارشن و teb30 بیاد ساعت شش خواهد شد و من با طفلان بیژامه پوش در تولد حاضرخواهم شد??

به همسری گفتم یه توک پا بره سرایداری بلکن اتو باشه و بود?? تا ایشون اتو کشی بکند بنده هم ناخونای طفلان رو لاک زدم و خودمو رنگین و وزین بنمودم و طفلان رو بیدار کردیم و تب ۳۰ هم اومد سر خیابون و بزن بریم ?? البته با تاخیر رسیدیم و خدا رو شکر بودن خاله بزرگای صاحب مجلسان خیلی دیرتر از ما اومده بودن و تا آهنگ ها پلی بشه و مجلس گرم بشه یخ طفلان هم باز شد و عکس یادگاری انداختیم . کلی هم مورد لطف مادر جون های صاحب مجلس قرار گرفتیم و کلی کادو جمع کردیم?? طفلان هم تا تونستن آتیش سوزوندن و دعوا و گریه راه انداختن ?? و فک کنم همه مهمونا حرف اول مجلس شون "سه قلوداری بهت ساخته خوب رووو اومدی " شونو پس گرفتن و فهمیدن همه اش غمباد بوده است و بس ??

عاقا تب۳۰ از آخوند خراسانی تا لویزان ۷۵۰۰ گرفت و برگشتنی هم ۵۵۰۰ و بسیار به صرفه بود نسبت به تاکسی دربست های سرگردان سطح شهر . البته من هر چی سوار شدم شماره ماشینو واسه همسر smsکردم تا اگه یه وقت بردنمون ناکجا آباد زودتر ردمونو بزنن ??

/ 0 نظر / 25 بازدید