82

بعد تحویل سال نو

شهاب یه انگشتری بهم عیدی داد هورا

منم هیچی عیدی ندادم چون نمیدونستم باید چی عیدی بدم آخه مامانم که هیچ وقت به بابام عیدی نمیدادنیشخند

 

بعدش رفتیم دوتایی با یه بسته گز ویه بسته پولکی اصفهانی الاصل (مارکش بوعلی می باشد) خونه پدر شوهر به عید دیدنا

و مراسم روبوسیسبز (خو چیه بدم میاد آقایون منو ببوسن البته بجز شهاب) با پدرشوهر و مادرشوهر وخواهرشوهر و قل دختر خواهر شوهر و تبریک عید به برادر شوهر ودامادشون و قل پسر خواهر شوهر

 

بعدش مادر شوهر یه اسکناس 10هزاری عیدی داد

 

اینجا یه کوچولو بهم برخورد آخه سال اولی بود که عروسشوون بودم انتظار داشتم حداقل یه عیدی هم ازدست پدرشوهرم میگرفتم ولی خب...

 

بعدش رفتیم دیدن مامانم به عیددیدنا و یه بسته گز ویه بسته سوهان گز دار هم برا مامان عیدی بردیم و نشستیم تا داداشا و آبجی هم سررسیدن

مامان هم به هرکدوممون یه 30هزار عیدی داد

 

یاد اون شبی افتادم که بابا به سعید که سال اول بود که دامادمون شده بود سال 86 یه تراول 50هزاری عیدی داد

دلم تنگ شد براش....افسوس

 

بعدش همگی رفتیم دیدن مادربزرگ پدری ، البته عمه ها مسیج زده بودن ساعت9 خونه مادربزرگ

و خب نمیشه ما مث اونا که فقط مادر بزرگ دارن که بزرگشونه ما هم اونجوری هستیم ، تا هر کدوم از ما بریم خونه مادر شوهر /مادرخانوم بعدش باز خونه مامان خودمون ، بماند که مادربزرگا هم که هستن این میشه که ما ساعت 11 رسیدیم خونه مادربزرگ و فقط عمو اینا رو دیدیم که پاشده بودن داشتن میرفتن دیگه

 

 

مادربزرگ هم به هر کدوممون یه اسکناس 5هزاری عیدی داد و بازم من کمی دلخور شدم چون عادتشه که به هرکی که سال اولشه که ازدباج میکنه یه جورایی خاص عیدی میده اما امسال ...

 

بگذریم

رفتیم خونه مادرشوهر که ماهی پلو با سبزی بخوریم واز اونجایی که خواهرشوهرمان تازه تشریف آورده بودن از غذا خبری نبود وماست وپلو خوردیم وخوابیدیم تا صبح

پدرشوهر هم دم صبحی هنوز میخواست شروع کنه شهاب جان بابا نماز قضا شد گفتن که دیگه شهاب زودتر پاشد ورفت و گذاشت من کمی استراحت کنم و کمتر حرص بخورم

 

صبح هم اونا زودتر رفتن خوسف که صبحانه خونه ی جده عمو (مادربزرگ پدری) باشن و ما هم استراحت وعشقولانه بودیم تا ساعت 10:30

بعدش رفتیم قبرستون که اتفاقی همزمان مامان هم اومده بودبا داش تیرداد وبانو سکینه

 

بعد ما رفتیم سمت خوسف و مامان اینا هم رفتن خونه

 

خوسف هم ناهار خونه جده عمو بودیم وشام خونه جده دائی، وپدر شوهر عملاً فرصتی گیرش نیامد به حجاب ما گیر بده یا به هرچی دیگه ، چون من عین خاری هستم درچشمان ایشان وباید که یه جوری گیر بده حرص منو در بیاره متفکر

 

و ساعت حوالی 9شب وبعد خوردن شام ما اومدیم سمت شهر و رفتیم خونه امون که بخوابیم چون هم من هم شهاب طفلکی که از صبح هی کمک احوال زن عموها و دائی ها بود در امر آشپزی خسته و کوفته ودرمانده بود

 

من اما قبل خواب سریال پایتخت را هم نگاه کردم و هم فیلم بسیار بسیار ورژن ایرانی تایتانیکچشمک

 

بماند که مادربزرگای شهاب هم به من که امسال سال اول عروس بودنم بود عیدی ندادن واینجا بود که به ما یقین شد که همانگونه که رسم ندارن شاباش بدن موقع رقص عروس رسم به عیدی دادن هم ندارن این خانواده ...خیال باطل

/ 2 نظر / 5 بازدید
بانوی صورتی

اشکالی نداره دوستم عوضش خوبیش اینه که خونه ی خودتی . ما نه تنها عیدی نگرفتیم ، که عیدی هم دادیم . حالا شما تو تعطیلات از کجا اینترنت دارید ؟ خوش بگذره بقیه اش بهت .