۱۷نوامبر ۲۰۱۷

از اون ۴۸ م های بی حلیم.بی قلور.بی شُله


نشستم وسط مجلس.همه واستادن.مداح داره میخونه : تیر از کمان رها شد حسن حسن جان جنازه غرق خون شد حسن حسن جان ...

و من در ماتم مادر زلزله زده طفل یتیم پدر کمر شکسته...

یه شهر یه شبه رفت زیر خاک . اصلا به فرض آلوده به گناه بودن عده ای😳. تر و خشک با هم سوختن

کی واسه اینا سفره خواهد انداخت .اصلا واسه رفته گان فاتحه خوندیم🤔

حال زلزله زدگان بدترنباشه کمتر از حال اسرای کربلا نیست

اوفف ...


مگر نه اینکه برای تکامل نیمه ای لازمه که ضعف ها تناقض ها کمبودها ی تو رو جبران کنه.حتی گاهی ترمز دستی عقاید سلایق و افکار تو باشه 

البته که این تکامل کننده جاهایی هم لازمه که با تو تفاهم داشته باشه تاییدت کنه. 

پ.ن: از هر سرش زیادی شورش رو در نیاره صلوات😊


آقای همسر گلایه نمودن که یکبار نشد موقع مهمانی شما در کفش و کلاه کردن قل ها همیاری بکنید

به نظر شما صلاح هست بگم یکبار نشد در پخت و پز همیاری کنید، در کاهش حجم تلنبار در سینک همیاری بنمایید در شست و شوی لباس قل ها ،در تمیزی و آراسته گی منزل

استرس و فشار روانی هماهنگی بچه ها چه میکنن، پرستار شون چی میشه ، کجا بریم ، چی بپوشن، چی بخورن ، محل مناسب تفریح و ... هم فاکتور بگیرم 

پ.ن: من البته سکوت کردم و همسری هم کفشهاشون رو پوشوند😋

/ 0 نظر / 8 بازدید