2

دیروز رفتیم دیدن نواسه جدید ، کارن کوچولو ،اولین نوه ی عمو

آخی نازی نازی خیلی ملوس بود

بقول همه من هنوز از بچه سیر نشدم !!!

 

ظهری ازاداره که برگشتم ، رفتم خرید شیر و نون و تخم مرغ و سبزی

بعدشم خونه و آغوش بچه ها و تحمل گریه های ماه صنم و بهانه هاش برای مامانش و ....

طبخ ناهار هم جزئی از کار روزانه بود

 

حدود یه ربعی با بچه ها تنها بودم وچون مشغول ناهار دادن بهشون بودم کلی بهانه گرفتن گریه کردن رو اعصابم راه رفتن و کلافه ام کردن

هنوز یاد نگرفتم باسه تاشون تنها باشم ، هنوز نمیتونم وقتی گریه میکنن دست جمعی یه جوری سرگرمشون کنم که گریه به خنده تبدیل بشه ،هنوزبهترین راه برای ساکت کردنشون بغل کردنشونه ، راه بردنشونه و من وقتی تنهام نمیدونم باید چیکار کنم !!!

 

پرستار عصر طبق معمول دیر اومد وباعث شد بهش تذکر بدم که دیر میاد ، که خیلی دیر میاد، که ناهار خوردنمون با سه بچه که توی سفره وول میخورن عذاب آوره

 

بعد ناهار شهاب رفت سر زمین خونه و من هم کمی استراحت کردم و این وسط بچه ها که با پرستار تنها بودن بازم بهانه گرفتن و بالاخره ساکت شدن ، خوابیدن

منم کمی کوتاه خوابیدم و به همراه آبجی رفتیم دنبال مامان وزن داداش که بریم خونه دختر عمو پیشی

 

مامان میخواست 20000 پول تو پاکت بذاره و بده بهش و منم لج کردم گفتم همیشه از دستت ناراحت خواهم بود همیشه رو دلم خواهد موند ، به میلش نبود اما بالاخره راضی شد شیرینی بخره ببریم

 

پ.ن: چهار روز بعد تولد بچه ها زن عمو ودختراش و عروسش اومدن خونه مامان !!! با یه جعبه شیرینی ! و ظهر روز بعدش هم عمو پوشه بدست سر راه رفتن به فریز اومد و یه سری زد و رفتن که رفتن

و... شب هفتم نوروز بود فک کنم که بهمراه عمه ها اومدن خونمون ، بعد 7 ماه که از تولد بچه هام میگذشت ، اونم دست خالی !!!!!!!!!!!

 

یعنی من که بابا ندارم باید ازعموم که به گفته همه جای پدر هست نباید انتظار داشته باشم ؟ نباید چشم بدست عمو واسه حتی یه هدیه ناقابل ، سه تا شلوار 3000 تومنی چهار شنبه بازار ؟

دست خودم نیس ، رو دلم مونده، برام سخته باورش !!!

 

همون طور که دائی شهاب که از یه طرف عموی عروس میشد ، از یه طرف شوهر خاله ی عروس ، ازیه طرف دائی داماد ، شب دامادی پسر خاله شهاب با دختر دائی شهاب ، 8000 هزار تومن هدیه به عروس و داماد داد و ...

عروسی ما نه تنها نیامد ، بلکن بعد 9ماه که اومد یه ظرف کریستال تو بگو 150هزار تومن اصلاً دستش گرفت اومد و الان هم که بچه هام یه ساله شدن هنوز کسی هدیه ای ازشون ندیده ....

حتماً رو دل شهاب هم هست ، من غم رو تو نگاهش دیدم وقتی گفتم دائیت 8000 تومن به سعید هدیه داد ناراحت

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید