66

از فردای روزی که مادرشوهرم از مکه برگشتن من وشهاب درگیر هستیم

همه اش به تمیز کاری و چیدمان وسایل گذشته

این وسط زن داداش منیرو هم خیلی کمک احوالم بوده ، البته زن داداش سکینه هم اومد تا جاییکه تایم داشت بهمون کمک کرد

فرداش هم باز رفتیم و هی تا آخر هفته ای هر روز رفتیم طی کشیدیم ، شستیم و اساس چیدیم و هی رفتیم بازار خریدیم هرچی کم بود ...

این مامان اومد ،اون مامان اومد یه نظری دادن ...

تا روز 5شنبه

از اداره یه ساعتی زودتر اومدم بیرون رفتیم واسه خرید خوش خواب ، از اونجا هم رفتیم به تمیز کاری نهائی ، از اونجائی که شب قبلش تا ساعت 2خونه بودیم وشام هم نخورده بودیم ، صبحانه هم شهاب نصفه نیمه خورده بود خیلی گرسنه اش بود وناهار هم که نداشتیم اینه که چون من ساندویچ نمیخواستم شهاب رضایت داد دوتا تخم مرغ واسه اش نیمرو کنم بخوره بعد بریم خونه مامان واسه ناهار مفصل

 

جاتون خالی تا اذون مغرب مشغول تمیزکاری بودیم و بالاخره حدود ساعت 5 تمام شد و از خونه زدیم بیرون

واسه خرید گل وشیرینی و سفارش شام

که اونم واسه خودش ماجراها داشت بس من ازصبح بهش گفتم سفارش بده دیر میشه ، اونوقت ساعت حوالی 6 شب از این رستوران به رستوران مگه وقت میدادن همه اشون میگفتن ما 80-70 تا مهمون سفارش گرفتیم و شلوغه و...

بهش میگم دیدی اون از شام عروسی مون اینم از این ، تو اصلاً به حرف من گوش نمیکنی ،ازصبح چندبارگفتم هماهنگ کن..

 

بالاخره سروناز وقت داد و شاهین رو فرستادیم بره یه پولی بیعانه بذاره

حالا دیگه نوبت خودمون شده بود که یه سروتنی به آب بدیم وترگل ورگل کنیم برای شبی که در راه است...

/ 2 نظر / 19 بازدید
شقایق

سلام اره مهمونی های مکه خسته کننده وپر زحمته

ژوکر

شام عروسیتون مگه چی شده بود ؟