خاطرات پراکنده 2

کلاس دوم دبستان بودم (یعنی تابستونش بود) رفته بودیم مشهد ، خونه دختر دائی بابا ، پری خانوم

یه دختر داشت کلاس چهارمش تمام شده بود باهم رفته بودیم حم.وم !اسمش مریم بود،یادمه من یه لباس مامان دوز تنم بودنیشخند

نمیدونم چی شد که برگشت بهم میگه مامان بابا ها باهم از اون کارا میکنن (شایدم گفت بچه اینطوری درست میشه)نگران

منو میگی باورم نمیشد که تازه اشم خیلی باورش برام سخت بود،هر وقت یاد حرفش می افتادم و مامان بابای خودمو تصور میکردم بیشتر وحشت میکردم !!!!!

سر لو دادن همچین موضوعی کلی اتفاقات جالب افتاد وای کاش من حس طنز می داشتم قهقهه

 

آقا من ِ ساده رفتم این قضیه رو به دختر همسایه امون گفتم بعد داداشش که دوسالی ازما کوچیکتر بود و قرار بود مهر همون سال بره مدرسه خبردار شد!

انتهای کوچه بعدی مون دو خواهر بودن بسیار بسیار زیبا و شیک! به اسمهای فرشته و فرزانه ، این پسمل همسایه که اسمش فرید بود عاشق یکی از این خواهرا بود  نمیدونم درب خونه رو باز نمیکردن یا اینکه باهاش بازی نمیکردن اینم از غیظ برگشته توکوچه هی داد میزده حالا که اینجوریه بزرگ که شدیم باهم عروسی میکنیم و از اون کارا میکنیمقهقهه

 

آقا قضیه نقل محافل بچه گانه امون شده بود وهی پسر همسایه ها براهم تعریف میکردن وهر و کر میخندیدنخندهخندهخنده

 

 

مدرسه که رفتیم موضوع رو با یه همکلاسی به فامیل عسکری مطرح کردم اونم رفته بود جویای مسئله از خواهر بزرگتر ش که همون سال عقد کرده بود شده و خواهره هم تائید کرده بود واونم بهم خبرداد

این شد یه راز بین من و همکلاسی و زهره (همکلاسی دیگه )

بعدش یه همکلاسی داشتیم مامانش معاون مدرسه بود وخیلی دلش میخواست از رازما با خبر بشه ،ما هم ساده یه روز که حسابی مست و گیج رفاقت بودیم به این هم گفتیم و خواستیم قضیه بین خودمون بمونه ،اما دختره ی لوس رفته بود به مامانش گفته بود

 

مامانه یه روزمنواز کلاس کشوند بیرون و با توپ پر گفت دیگه نبینم از این حرفا زدی عصبانی

ما رو میگی اینقده ترسیده بودیم که نگو و نپرس و همین باعث شد دلخوری های قبلی بارش سنگین تر بشه ورفاقت ما به قهقرا بره و اسه همیشه ...

/ 3 نظر / 16 بازدید
وحید53

تموم خاطره های کودکی غرق معنی سادگی

ارنست

چه ماجرای جالبی از کودکیتون نقل کردین خیلی عبرت انگیزه برای والدینی ک فکر می کنن بچه ها نمی فهمن و جلوی اونا رابطه برقرار می کنن ! ولی بچه حتی وقتی هم شیرخوره نباید در حضورش این کار رو انجام داد ... ! اشنااله وقتی بچه دار شدین ونی نی بدنیا اومد این نکته ها رو رعایت کنید

بانوی صورتی

حالا من فهمیده بودم اصن برام مهم نبود ... نمی دونم چرا ؟