60

تازه از جنگل برگشته بودیم، غروب بود ،شهاب میگه بریم یه سرتا خونه ما


رفتیم شهاب شیلنگ آورد تا باغچه ها رو آب بده، سرگرم بود ،خونه ساکت بود، پر بودم ازحس دلتنگی

جای خالی شون به چشم می اومد

شهاب اومد کنارم نشست اونم ساکت بود ،به باغچه نگاه میکرد نمیدونم به چی فک میکرد، سربه سرش گذاشتم که دلت واسه بابات تنگ شده ؟

سرتکون داد

بعدشم پاشد که جای شیلنگ روعوض کنه تا سبزیهای اونوری هم سیرآب بشن

من یهو دلم تنگ شد، فشرده شد،گرفت ،بغض کردم ، بغضم ترکید ، اشکم در اومد

با خودم فک میکردم که خوش به حالت همه ی حجم دلتنگیت نهایتاً 45-40 روزه ، ولی من چی 5سال وسه ماهه که دلتنگم و هیچ هم امید نیست رفع دلتنگی بشم...

خلاصه اینکه من گریه میکردم وشهاب هم اصلا ً حواسش به من نبود، یهو برگشت دید دارم گریه میکنم اومد کنارم بغل علت روجویا شد و از اینکه گفته بود دلم برا بابام تنگ شده احساس ندامت کرد که با این حرفش منوناراحت کرده...

پ.ن: هیچی تلختر از این نیست که عزیزی ازدست بدی بعد آغوشی نباشه که توش دلتنگی کنی ............گریهگریهگریه

تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد، که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما، کاش گذر داشته باشد

هر هفته سر خاک تو می آیم و اما
این خاک اگر قرص قمر داشته باشد

این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک
از تو خبری چند مگر داشته باشد

آن روز که بستی بار سفرت را
گفتی به پدر، هر که هنر داشته باشد

باید برود، هر چه شود، گو بشو و باش
بگذار که این جاده خطر داشته باشد

باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است
حتی نه اگر، بال و نه پر داشته باشد

کوه است دل مرد، ولی کوه، نه هر کوه!
آن کوه که آتش به جگر داشته باشد

عشق است بلای من و من عاشق عشقم
این نیست بلایی که سپر داشته باشد

رفتی و من آن روز نبودم، دل من هم
تا با تو سر سیر و سفر داشته باشد

باید برود، هرچه شود، گو بشو و باش
بگذار که این، جاده خطر داشته باشد

رفتی و زنت، منتظر نو قدمی بود
گفتی به پدر، کاش پسر داشته باشد

گفتی که پس از من چه پسر بود و چه دختر
باید که به خورشید نظر داشته باشد

اینک پسری از تو یتیم است در اینجا
در حسرت یک شب، که پدر داشته باشد

برگرد سفر طول کشید، ای نفس سبز
تا کی دل من چشم به در داشته باشد

/ 3 نظر / 15 بازدید
ژوکر

مگه پدر شوهر مادرشوهر کجا رفتن ؟ مکه انشالا ؟

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم روحشون شاد.[قلب]

مرمر

سلام دوست عزیز .. این پستت خیلی منقلبم کرد .. دل تنگیت برا بابا قابل درکه ..امان ازین دنیا و امالن ازین جداییهای تلخش .. روح بابای گلت شاد و دل تو هم اروم [گل] والا من یه مدته خیلی به نت دسترسی ندارم ..اگه میبینی کمترکامنت میذارم علتش اینه وگرنه میخونمت و جویای احوالاتت ازهمین صفحه هستم .. مراقب خودت باش رفیق