سفرنامه ۱۴تا۲۴ شهریور۹۶ -۴

۵:۲۲ دقه صبح شنبه، دیگه خوابم نمیاد??

عیدتون مبارک همراهان گل?? ساعت ۷:۴۰ دقه صبح شنبه مصادف با ۱۸ ذی الحجه و ما صبحانه خورده کردکوی رو رد کردیم

راست گفتن سحرخیز باش تا کامروا باشی?? ما رسیدیم بهشهر ترافیک صفر بود ساعت ۸:۱۶ دقه. بریم دیگه سمت دریا. به روایت مادر شوهر عجب مردمان گدایی که این شب و صبح عیدی نه کسی شربت میده نه شیرینی . منم گفتم پس بریم حاج اقا بهمون شیرینی بده خب??

ساحل زاغمرز رو واسه خوردن چای انتخاب کردیم و غرولند عمو مجتبی را به جان خریدم برای دیر رسیدن??

ساعت ۱۱ قبل ظهر . خیلی نزدیک شدیم به بابلسر .نم نم بارون میاد بعبارتی نِز نِز?? آقای همسر در حین رانندگی در حال هماهنگی واسه بردن بلوکه سیمانی واسه استخر هست جاده هم بقول پدرشوهر لغزنده?? ، دلم ساحل محمود آباد میخواد، آخرین باری که با پدر همراه خانواده رفتیم اونجا آغاسی میخوند لب کارون چه گل بارون ...

و اینک بابلسر??

قل ها?? در حال خواب قیلوله "خواب قبل ناهار"

به نور نرسیده واستادیم بلال بخوریم، برادرشوهر فرمودن تو مسیر ناهار بخورین بعد بیاین دیدن ما??

نوشهر رو رد کردیم از املاک کتی رد شدیم شهرک امواج رو دیدیم و یاد خاطرات سفر با دائی محمود و ما جون دائی محمود کردیم??

عاقا پمپ بنزین رو رد کردیم تو این بارونی نمونیم صلوات

۱۳:۵۰ دقه، چالوس پمپ بنزین ??

هنوز ساعت ۲ بعد از ظهر نشده بود که به دیدار عمو‌ مجتبی نائل شدیم و چون مشغول طبخ ناهار بودیم دمپختک با نیمرو بودم ایضا بحث با دوستداران حیوانات ?? فرصت نشد بگم ما در شهرک توریستی نمک آبرود اطراق کردیم مجتمع الغدیر??

خب جاتون خالی بعد بردن طفلان به شهربازی و گشت جانانه در طبیعت زیبای نمک آبرود منتظریم Aqua Lion تشریف بیارن و یه جورایی وقت بگذره و بریم بخوابیم??

یادم باشه دوباره قبل از سفر به شمال با ماشین عاریه ای شرط کنم کولر باید روشن باشه??

حدود ده و خورده ای بود خسته و درمونده و ... رفتم رو تخت و پتو رو کشیدم رو سرم و قل ها هم یکی یکی تو پتو خزیدن و در خاموشی گشنه . نماز نخونده و wc نرفته خوابمون برد تا ۶/۵صبح که برای نماز صبح با قل ۱ بیدار شدیم

/ 0 نظر / 13 بازدید