1

ظهر روز 5شنبه سریع خودمو رسوندم خونه به این امید که بروبچ بیدار باشن و بریم واسه ناهار خونه مادر شوهر و صد البته نی نی ها حاضر وترگل ورگل بریم دم در اداره شهاب و کمی اونجا با فینگیلی ها دلبری کنیم

سرچهارراه دم مغازه 9000 تومنی ترمز زدم یه سه تا لباس تو خونه ای سفید-صورتی -قرمزخریدم و راهی خونه شدم

بچه ها خواب بودن ونمیشد کاری کرد اینه که با پرستار به گفت وگو مشغول شدیم تا شهاب اومد

کم کم بچه ها هم بیدار شدن و تعویض پوشک ولباس و ...

راهی خونه مادر شوهر شدیم بعد رسوندن پرستار

 

بعد ناهار پدر ومادر شهاب که بعد دوسه شبی بچه ها رو میدیدن ذوق زده مشغول بازی باهاشون شدن و ما هم خوابیدم

شهاب یه هفته بود همه اش میرفت سرکار بنایی وحسابی خسته بود ومن ازش خواستم امروز روبه خودش استراحت بده و خووووووووووب بخوابه و اونم ازخدا خواسته و حرف گوش کن

 

عصری شهاب رفت کمی واسه کبوترامون دونه بگیره و منم پیشنهاد دادم امشب بریم جایی شب نیشینی و تصویب شد بریم خونه عمه ی شهاب

اونجا هم خوش گذشت و حوالی ساعت 23:30 برگشتیم

شب جمعه ای خونه مادرشوهر ، سه بچه رو تحویلشون دادیم وبعد یه هفته ای بالاخره یه خواب راحت و بی دغدغه نمودیم

صبحی شهاب با پدرش رفتن باغ مینو تا وضعیت لوله آب قنات روستا رو مشخص کنن و بتونن لدر ببرن استخر رو درست کنن

من و نی نی ها هم که از کله صبح بیدار شده بودن ونمیذاشتن کسی بخوابه درگیر

بالاخره دخترها خوابیدن وپسر همچنان مشغول شیطنت

رفته بود سروقت جاکفشی کمدی مادرشوهر وهمه ی کفشا رو ریخته بود بیرون و تازه کر کر میخندید هم

البته پسرم تنهایی فضولیش نمی اومد و بالاخره خوابش برد ، اما همین که صدای خواهرهاشو شنید بعد 15 دقه خواب بیدار شد و تیمی حمله کردن به میز تلوزیون و جاکفشی و سفر صبحانه و ....

 

خلاصه تا ظهر که خوابیدن حسابی درگیرشون بودیم ، اونا خوابیدن ما هم منتظر که مردای خونه بیان ناهار بخوریم مشغول خوردن تخمه شدیم !

بعد ناهار هم من رفتم کنار شهاب بخوابم و بچه ها هم که خواب حسابی کرده بودن مشغول شیطنت شدن و دریغ از خواب !

ما زیر پتو بودیم اونا هم روی ما مشغول ، انگار که کوهی هستیم و اونا قصد کردن هی فتح بکنن و هی فتح بکنن

دم غروبی هم شام نخورده راهی خونه امون شدیم

 

این وسط لوله رادیات ماشینمون هم سوراخ شدش و ماشین هی هی جوش می اره وامروز من بدون ماشین هستم

/ 0 نظر / 18 بازدید