سفرنامه ۱۴تا ۲۴شهریور ۹۶- ۶

به ساعت نگاه کردم ده دقه به ۰۰ بامداد بود و ما در حال اُملت خوردن?? بعدش همه رفتن تو رختخواب منم به شستن لباسهای آب بازی ظهری بعدش همسری رفت لباس ها رو پهن کرد و خاموشی و خواب .دم صبحی یه بویی می اومد جَلدی پریدم سر گاز ولی قبل من جناب همسر خاموشش کرده بود.کِنفی بد دردیه?? مادرشوهر کتری روشن کرده بود و خوابیده بود دیگه پاشدم واسه صبحانه تخم مرغ آب پز کردم و مرغ ناهار رو گذاشتم بپزه .طفلان یکی یکی بیدار شدن و جاتون خالی یه صبحانه بی دردسر خوردیم??

جاتون خالی در جنگل سیسنگان هستیم و بعد از مراسم پرماجرای خرید سوغاتی و طی مسیر طولانی نمک آبرود به چلندر و له و لورده شدن کوکی های داغ طی جنگ قل ۲و ۳ هم اکنون در هوای مطبوع دم کرده جنگل به صرف چای قبل ناهار مشغولیم و طفلان با نازنین کوچولوی یزدی در حال آب بازی هستن??

چند خانواده یقینا کرمانی" از بابت لهجه اشون" اومدن محل اتراق ما.یکی شون به بقیه میگه مگه میخواین تریاک بکشین که آدما رو ول کردین آمدین تو برّ بیابون??

رفتیم ساحل تفریحی سیسنگان آب تنی.قل ۱ ترسید نیومد ولی قل ۳ از اول و قل ۲ هم کمی بعد اومد تو آب .البته که قل ۱ رو بزور بردم و بعد هم به کلک پدرش اما تا انتها ترسش نریخت و البته که مدتی هست ترسو شده حتی زیر دوش آب هم نمیره?? .لباس عوض کردنمون هم پروسه جالب و اسلام بر باد دهی بود ?? و چه خوب که قل ها چرتکی طی مسیر تا چالوس زدن

آمپر ماشین تا کولر روشن میشه بالاتر میره حاج آقا دنبال راه چاره ذهنش درگیر که مبادا بین راه بمونیم و اشکال از رادیات باشه یهو یه درجه به راست منحرف شد آقاهه هم یه درجه به چپ منحرف شد و گل گیرها بهم سائیده شد و قد یه اپسیلون هر ماشین قُر شد?? حالا پسرک گیر داده زنگ بزنم افسر بیاد و راه بندونی شده بود از این سر به اون سر .مسافر پرایده پیاده شد و رفت .شما تصور کن من شلوارم خیس شده بود چادر مادرشوهر دورخودم پیچیده بودم مادرشوهر از زور گرما با تَل پیراهن.قل ها بدخواب شده. همسر در حال مرافعه با راننده عقبی که حاضر نبود یه دقه صبر کنه عکس بگیره پسره ماشینو ببریم یه گوشه تا افسر بیاد پدر شوهر در حال مجاب کردن پسره که تو مقصری.پسره در حال چونه زدن که ۱۵۰۰۰ بدینُ خلاص.من و مادرشوهر در حال جستجو ته کیف مون که پوله رو بدیم و خلاص.خلاصه تا همسر تراولشو خورد کنه پدر شوهر به ده هزار راضیش کرد و فرستادش پی کارش.حالا نظریه خانم مارپل?? : اصلا تماسی با پلیس گرفته نشده بود و اینم مدل جدید اخاذی هست و طرف دیده پلاک ماشین شهرستان دیگه ای هست و مسافریم .... خلاصه آب تنی از حاج آقا بتراوید و بنده خدا هنوز میخواست فردا دوباره بیاد ساحل سیسنگان??

راست خو گفتن آشپز که دوتا شد آش یا شور میشه یا بی نمک . ماکارونی ها خیلی خوشمزه بود ولی با یه وجب روغن اما از ته دل خوردیم بعد یه حمام جانانه??

مگه میشه مگه داریم??
بازارچه صنایع دستی باشه و من نرم?? الان از اونجا بر میگردیم.هوا عالی با خوشحالی ... اولش بارون شخ دِرِز بعد هم نِز نِز .خلاصه اگه زنگوله ها خواب بودن دو نفری قدم زنان میرفتیم ولی حیف?? بابا عمان که بودم رژ لبم از کمر کنده شد افتاد تو چاه روشور?? و چه کار سختی سه روز بدون رژ ?? ولی الان رفتم و خریدم و چون مادرشوهر با من بود زیاد فس فس نکردم یه چی سرسری انتخاب کردم که البته بسیار متفاوت با قبلی ها شد و راضی ام??

دیروز صبح داشتم ساک لباسا رو مرتب میکردم دیدم کلید سوئیت مشهد اون تویه?? حالا ما بابت خسارت گم شدن کلید ۲۰ هزار بهشون داده بودیم البته که ما کلید رو برمیگردونیم ولی ۲۰ تومنمون چی میشه خدا میدونه??

امروز ظهر جنگل هواش باب دائی ممد داشت فک کنم اگه با ما بود ۵ دقه طاقت نمی آورد .بخار پز شدیم??

وقتی در محاسبات روزهای بودن در نمک آبرود اشتباه میکنیم حالا باید دوروز پشت سرهم مرغ بخوریم?? امروز مرغ خورشی با طعم گوجه -هویچ فردا هم مرغ ترش زعفرونی.دلم بدجور هوس خورش بادمجون کرده ??شما اصلا میدونید بعد زایمان اولین غذایی که دلم کشید خوراک باومجون بود که البته جزو غذاهای ممنوعه تا ۴۰ روز بود ??

/ 0 نظر / 21 بازدید