۱۸ و ۱۹ نوامبر ۲۰۱۷

شب آخر ماه صفر هست .واضح و مبرهن هست هیئت بودیم.

بلی دهن ما رو به معنای واقعی سرویس کردن 

طفل پسر توسط پدر بهمراهی خواهرانش به wc مشرف شدن و طفلان دختر با مادر با کلی شَرَنگ به wc مشرف شدن . شمار زیاد کودکان در مجلس همهمه ای براه انداخته بود به دخترعموشون میگم الانه که حاج آقا وسط منبرش بگه شات آپ

حالا قل ۱ گیر داده که شیخ رو نمیبینم چیزی حدود یک میلیون بار گفت نمیبینمش و همون مقدار بنده عرض کردم برو سمت آقایوون تا ببینیش🙄

یکی کفشاش سمت خانمهاس ولی میخواد با پدر بره بیرون یکی کفشاش سمت مردوونه اس ولی میخواد با مادر بره بیرون ...

پ.ن: حالا مسئلتاً ما از فردا شب کُجه شِم🤔


و همانا در زندگی ما پیتزا خوران خوشبخت لحظه هایی شبیه سر رفتن شیر و به گند کشیده شدن گاز و تمیز کاری آن در نیمه شب هم هست

برچشم شور لعنت🙄11:35 ‌‌p


قل ها دارن بازی میکنن مثلا و البته هر ۳۰ ثانیه صدای گریه یکی از اصابت ناگهانی و دعوا با قل دیگر به گوش میرسه

اصلا هم قصد خواب ندارند🙄

قیمه پلو شام رو بار گذاشتم.اما هنوز نماز نخوندم .

به عبارت بسیار غلیظ در حال حاضر : سر مو کاته شده


#یک_قاچ_کتاب🍉


می خواهم حکم کنم سرت را ببرند؛ 

چه وصیت داری؟


- هیچ

کسانت اینجا هست؛ 

پسرت را می خواهی ببینی؟

- نه

زنت را چه؟

- نه

مادرت؟

- نه

چرا؟ قلب در سینه نداری؟


گل محمد لبخندی زد.

از چه می خندی؟

گل محمد پلکها فروبست و گفت:

- از پا افتادنِ مرد،

دیدنی نیست...


#کلیدر

#محمود_دولت_آبادی


/ 0 نظر / 3 بازدید