مردایی که هیچ .وقت بزرگ نمیشن

دو روز قبل رفته بودم آرایشگاه ، قبل رسیدن به اونجا یه دوست قدیمی رو تو خیابون دیدم گفتم کجا میری؟ میگه میرم فلان مغازه قمقمه بخرم برای برنامه جدید گروه ، کمی گپ زدیم وخدافسی کردیم

بعدش خودش هم اومد آرایشگاه که تسویه حساب کنه و با هم اومدیم از اونجا بیرون ، دم در هم گپی زدیم

وقتی رسیدم خونه میبینم شماره اش رو گوشیمه ،مسیج زدم که جانم چی شده متوجه تماست نشدم

بلافاصله زنگ زد که پروانه یادته گفتم میرم فلان مغازه ، اونجا پرسیدم برنامه صعود به این قله چطوریه و اون بنده خدا هم گفت سخته خیلی سخته

بعدش رفتم پیش سرپرست و گفتم فلانی اینجوری گفته نظر شما چیه اگه خیلی مشکله و من نمیتونم صعود کنم اصلاً نیام !؟ سرپرست هم گفته فلانی همیشه میخواد آدمو پشیمون کنه !!!! و شما اشکالت اینه که قبل صعود خودتو می ترسونی وتضعیف روحیه میدی و ...

خلاصه به گپ وگفتی با سرپرست پرداخته واومده بیرون

بعد جدا شدن از همدیگه نگو آقای عقب دار تماس گرفته با دوست بنده که شما اشتباه کردی رفتی پیش فلانی و ازش پرسیدی سرپرست بهش برخورده !!!!!!!!!!!تعجب

مونده بودم هاج واج ، که اصلاً یعنی چی؟ چرا باید بهش برخوره ؟ مگه یه عضو در گروهی که داوطلبانه و بدون همیاری !!!! صعود میکنن حق نداره بره واسه مسیر پیش رو پرس و جو کنه ؟!

 

خلاصه اون هی میگفت سرپرست سرهر قضیه ای میخواد منو مقصر بدونه و یه جوری عقده هاشو سر من خالی میکنه

منم گفتم اگه قصد شیراز رفتن داری برو بالاخره وقتی رفتی موظف هستن که هواتو داشته باشن و اگه نمیتونن همین الان باید بگن و خودتو بابت چرت و پرت های یه آدمی که تا تقی به توقی میخوره بهانه جویی میکنه و دنبال مقصرمیگرده وانگاری خودش مبرا از هر خطا و اشتباهی هست ناراحت نکن رفیق جان

 

پ.ن: یادمه وقتی از گروه قبلی میخواستم بکشم بیرون مربی قبلیم گفت خوشحالم که داری فعالیت میکنی حالا هرجا (این تنها گلایه اش بود) منم درجواب گفتم شرایط گروه شما طوری شده که مچ شدن با اعضاء برام سخته و مربی گفت زمونه اینطوریه باید با زمونه پیش بری ، منم گفتم اخلاقم نمیخوره به این شیطنتها وکشیدم بیرون

 

و هنوز که هنوزه به مربیم به چشم یه معلم بزرگ نگاه میکنم وهر وقت که فرصتی دست میده میرم یه سری میزنم احوالی می پرسم خوش وبشی میکنم مژه

/ 0 نظر / 9 بازدید