۲۷،۲۸،۲۹ و۳۱ژانویه ۲۰۱۸

جا داره بگم چهارمین مسابقه رو هم مقتدرانه باختیم🙃


صبح شنبه ۷ بهمن ماه هست و من در اداره میباشم.و کارتابلم ۱۹۴ نامه داره😕


#یک راست گفتن آدمها تو سفر همدیگه رو بهتر میشناسن 

همین اول بگم من هر خصوصیت بد اخلاقی داشته باشم اما، اما خودشیفته و خود برتر بین نیستم که هیج ، متلک هم نمیگم، کسی رو خیط و خُنُک نمیکنم و اگر رفتاری و یا گفتاری چیزی آزارم بده مثل بچه آدم مطرح می کنم و لزومی نمی بینم با طعنه به طرف حالی کنم ،ایضا چیزی که به من ربطی نداره ولی دیالوگ باشه از پوزیشنی بدینگونه : اون لقش استفاده نموده و راه خودم رو میرم🤣


#دو

سفر خوبی بود ، دوستان ی با فورمت همکار یافتم جدید که خیلی خوب بودن و از در کنار اونها بودن بسیار راضی و خرسند هستم

دوستانی در قالب همکار بودن که قبلاً هم بودن با همون خصوصیت اخلاقی بی هیچ تغییری

و البته دوستانی در قالب همکار بودن که بعد هر سفر تلخی گذشته کمتر میشه و کاش حقیقت مشخص میشد


#سه هرچند در خصوص اون غروب گذایی که فقط چند ساعت از سیکل همه چی درگیر کن بدنی من می گذشت نمیخوام صحبت کنم

چون خیلی از حساسیت ها و دلخوری هاش بر میگرده به سیستم عصبی داغون رو به افسردگی رو من و ایضا کمر پر درد 

وگرنه من چرا باید تو ایستگاه brt ذهنم قفل کنه گیج و گنگ ندونم کجا باید برم ، چه بکنم و ...


  

ولی قطع به یقین اون دیالوگ انتهایی بر من مسجل کرد هنوز خام و ناپخته برای سرپرستی میزنه خاصه اینکه سفری داشتیم با یک درصد تنش که رودررو داشت اتفاق می افتاد


بعد از یک وقفه یکماهه تا کماچم پخته شه برم کتاب بخونم🙈


از اون کله صبح ها که دخترا بیدارن.همسری بیداره و بوی دم نوش "به" تو خونه پیچیده


واقعا این درسته تو این هوای سرد زمستونی من سرماخورده.تب دار و پر از آب ...

🤧

/ 0 نظر / 7 بازدید