قصه ی کودکانم 4

صبح روز بعدش بود رفتم تو اداره تو wc دستام می لرزید ...

نشستم مثلا ً به ...

بی بی چک از دستم افتاد و نزدیک بود بره تو چاه !!!

و اما با اینکه روش نوشته بود دقایقی صبر کنید ... دیدم با سرعت نور داره به من هشدار میده حامله ای حامله ای حامله ای...

اومدم بیرون ،پاس گرفتم رفتم بیمارستان یه دکتر عمومی نوبت گرفتم واسه آزمایش خون

روشنک میگفت برو پیش دکتر امروز هست! منم گفتم مگه بیکارم واسه یه تست حاملگی برم 16000 تومن پول ویزیت بدم ، دکتر بیمارستان هم همون آزمایشو میتونه بنویسه با 1700 تومن

خلاصه رفتم و آزمایش رو دادم و عصر آماده میشد

غروبی جواب رو گرفته بودم و با خواهرم هم هماهنگ کرده بودم که برم پیش خ دکتری که اون واسه نی نی ش رفته بود

آخه خ دکتر خودم بس گیج تشریف دارن آزمایش تست بارداری به جای سونوی رنگی رحم برام نوشته بودن!!! و مجدداً من باید هزینه اضافه می دادم

بعدش رفتم باشگاه دوستم و ساعت کلاسا رو پرسیدم و همین طور که از پله ها بالا میرفتم به مریم گفتم من میرم پیش دکتر اگه حامله نبودم از فردا میام و اگه بودم که دیگه هیچی

و خوب یادمه بهش میگفتم فک کنم حامله ام و سه قلو هم حامله ام

و اونم منو با تمسخر بدرقه کرد...

 

 

 

دکتر گفته بود ساعت 7! و ما هم تا 8:30 منتظر بودیم نوبتمون بشه

خواهرم هم باهام بود و شب هم قرار بود بریم خونه ی دخترعموم

وقتی رفتم داخل مطب و دیدم خانم دکتر عادت دارن یه عالمه مریض رو با هم به حضور بپذیرن احساس نا امنی کردم

یه خانومی قبل من اومده بود و با دستگاه حامله شده بود با یه بچه یه ساله تو بغل !!!

و نوبت من که شد برگه آزمایشم رو با اکراه پس زد و گفت خانوم تبریک میگم شما حامله اید!!!

منم برگه های سونوی قبلیمو نشونش دادم و گفتم کیست داشتم وداروها رو چه کنم ؟

که ایشون کلی منو سوال پیچ کرد و منو متقاعد کرد که دردهای زیرشکمیم باعث سقط جنین خواهد شد و من با این کیست اصلا حامله نمیشم وامکان نداشته حامله بشم و حالا که شدم بچه نخواهد موند و...

و یه همچین دکترهایی داریم خدای روحیه بخشیدن !!!

 

خونه دختر عمو من پریشون بودم ولی خب سعی کردم مامان رو متقاعد کنم که فعلا بی خیال سوال جواب بشه تا برسیم خونه

صبحش بهم زنگ زد و گفت با مامان عروسمون هماهنگ کرده و دوشنبه هفته آینده باید برم بیمارستان و پیش دکتری که مامانم کارشو قبول داره تا اون نظر نهاییشو بده

 

حالت تهوع و تکرر ادار داشت کلافه ام میکرد، از بوها اذیت بودم

مادرشوهرم داشت ناهار میکشید من دماغم رو گرفته بودم ، اولش فک کرد مسموم هستم ولی من بهش گفتم که حامله ام (دوسه روز بعد بود البته)

اونم وقتی فهمید یادمه یواشکی پدرشوهرمو صدا کرد و تو آشپزخونه چی بهش گفتن یادم نی ، اما دیگه پدرشوهر از اون روز گیردادن به من رو متوقف کرد و سعی کرد مراعات حال منو بکنه

دوشنبه با استرس رفتم بیمارستان با مامان، خ دکتر تشریف آوردن با تاخیر و منو ویزیت سرپایی کردن

کمی دارو تقویتی ، و سونو برای هفته ششم و مطمئن شدن از قلب جنین

این دکتر گفت با این کیست شما حامله نمیشدی ، حالا که شدی خدا رو شکر کن ، تو این شرایط کاری نمیشه کرد، هر وقت درد شدید داشتی اونوقت جراحی خواهیم کرد ، بالاخره زن حامله ممکنه آپاندیس هم داشته باشه

گاهی پیش میاد جراحی های اینجوری و خب اونوقت یه کاریش میکنیم

از این دکتر خوشم اومد احساس آرامش داد بهم و قوت قلب

و من رفتم اداره منتظر اومدن 23 بهمن ماه و رفتن به سونو گرافی شدم و تمام اون روزهای باقی مونده رو صبح عق زدم ،ظهر عق زدم ، عصر عق زدم ، شب عق زدم

و با توجه به نظر مامانم که میگفت من سر دخترا صبح ویار داشتم و سر پسرام عصر

و دائم الویار بودن من !

منم به طور یقین گفتم بچه های درون شکم من از یکی بیشترن و سه قلو هستن !!!

....

/ 2 نظر / 4 بازدید
سمیرا و ماهی ها

واقعا ؟ یعنی بهت الهام شده بود چند قلو هستن یا مسخره میکرید؟

سمیرا و ماهی ها

خب کاش میشد بیای مابقیشو بنویسی ولی فک کنم با این فرشته ها وقت نمیکنی بیای :))