۵و۶ ژانویه ۲۰۱۸

اون شب که افطاری قوم شوهر رو دعوت داشتم محض تجدید دیدار به مامانم هم گفتم بیاد. اومد و دوتا ایراد گرفت یکی اینکه چه سوپ های بیمزه ای بود جلو مهمونات گذاشتی منظور کم نمک بودنش بود (آخه دهن روزه چطور مزه میکردم) دوم اینکه به داداشت زنگ بزن بیاد چون اومده خونه ما که افطار پیش ما باشه و وقتی فهمید میام خونه تو گفت پس واسه خودمون نیمرو میپزیم . گفتم بیخیال شلوغه جا نمیشن و البته بعدش زنگ زدم چون قیافه مامان سر سفره که مثلا عذاب وجدان داشت رو اعصابم بود

حالا دلم میخواد بپرسم امشب به داداشمون تذکر داد که چه خوب میشد پیش دستی نمی کردی تا من ِ خواهر بزرگتر اول مهمونی میگرفتم اصلا دعوت نکردن ما پیش کش  

پ.ن: تمام هفته لفت دادم اول مامان عروسشو پاگشا کنه رسما" بعد من عروس وداماد رو دعوت کنم ، ولی نشد که بشه


یه نکته ای تو جلسه جمعه پیش حائز اهمیت بود میگم شما آویزه گوشتون کنید چون هم چه روزهایی خدا نیاره ولی چون مرگ حق هست ممکنه تو موقعیتش قرار بگیرید

دم دمای اذون عقد کردن و تا پذیرایی کردیم ۵/۱۵ -۵/۵ شد ، عمو جانمون فِلِنگ رو بستن یه ربع ۲۰ دقه بعدشم دائی جانمون ، بازم گلی به جمال شوهر عمه ها که خودشون رفتن و عمه هارو نبردن 

بعد شما تصور کنید داداشم که از بد روزگار پدر نداره تو جلسه عقدش قاطی برادرها و پدر و عمو دائی و... اقوام عروس خودشه و یه داداشش فوقش دوتا دامادشون هم هست

چه مجلس عقدی غریبانه ای سمت مردها داشته، 😞 

یعنی یه برادرزاده ، یه خواهر زاده اونقدر اعتبار واسه دائی یا عموش نداره، اصلا خودش هیچ برادر مرحوم یا مادر دست تنهام هم بی اعتبارن

مثلا چه کار مهمی میتونستن داشته باشن 🤔 تا جایی که من اطلاع دارم بجز شوهر عمه ام که پدر مریض احوالی دارن و عذرشون موجه هست بقیه هیچ بیمار پابه ماهی نداشتن

ولی دریغ و حیف، بزرگترها هم خودشون رو بی ارج و قرب میکنن هم به کوچکترها درس چطور "..." زُبده ای باشیم میدن 

اگه دنیا جای گُه ی شده چون خودمون مثل کبک سر تو برف داریم و انتظار بوی بهبود ...

پ.ن: درسته جلسه عقد بود، ولی خب رسم هست بعد جاری شدن خطبه و شیرینی خوردن کمی میرقصن و شادی و گپ دارن، حتما که نباید بخور بخورباشه که کمی بیشتر بمونیم


قل ها قبل ۶ خوابیدن. همسری داره نماز میخونه . منم برم نماز بخونم . سوپ ها رو هُکُشَم😋 اول و بعد بخوابم

به امید دیدار


راستی در همیشه روی یه پاشنه نمیگرده

اگه یه روزی عضله انتهایی روده اتون شل شد و نتونست انقباضات عادی شو داشته باشه و به اصلاح عوام "گوزو" شدین و کسی شما رو لایق ندونست که به مهمونی ها و دورهمی هاش دعوت کنه

به یاد بیارین روزهایی رو که از اطرافیان به بهانه گریه بچه.بچه زیاد.نق نق بچه و هرچه که مربوط به بچه میشه دوری کردین


😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

 از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

#فاضل_نظری




قل ها دمپایی نو گرفتن .از بوی تند دمپایی نو سردرد شدم😒

/ 0 نظر / 4 بازدید