61

همون روزی که خیلی دلم گرفته بود و پر بودم از بغض واینا

همون روز ، ظهری که داشتم میرفتم دنبال شهابقلب یه شاخه گل مریم ، یه شاخه گل داوودی و یه شاخه گل قرمز (اسمشو نمی دونم)خیلی خیلی خوشکل برام آورده بود

قلبونش برم بس که مهلبونه وبه فکر منهبغل

 

 

 

پ.ن: امروز صبح که از مشهد برگشتم وشهاب اومده بود ترمینال همون اول که منو دید شروع کرد به بهانه گرفتن که اینبار بیشتر ازقبل دلش برام تنگ شده واینبار با دفعه قبل فرق میکرده و... ، آقا شوما باشین چیکار میکنید؟

علی الحساب تا آخر ترم باید صبوری کنه تا درسم تموم بشهنیشخند

/ 4 نظر / 15 بازدید
علی

سلام وبت زیباست بهم سر بزن

زهرا

سلام پروانه جونم. خوبی؟ واقعا درکت می کنم. این دوری ها خیلی سخته. بخصوص اولای راه. میام می خونمت خانمی. مرتب هم میام. مثلا همین پست پایین رو می خواستم هم برات نظر بذارم. بعد دیدم همه ش می شه نصیحت. بعد دیدم تا حالا چند نفر بهم گفتن که تو چرا اینقدر پیرزن درونت فعاله و هی نصیحت می کنی!! [نیشخند] بعد دیدم خو سکوت کنم بهتره خواهر. وگرنه مرتب می خونمت از قضای روزگار [ماچ] شما کی می رین تو خونه ی خودتون؟

سمیرا و ماهی ها

آخی . چه طعمه خوبی داره یکی دلش برات تنگ بشه

سمیه .حسابدارتمام وقت

سلام ..خیلی وقته دورم ازوبلاگستان ...شهاب کیه تکتم؟ شوهرته ؟!