۲۱ نوامبر ۲۰۱۷

ما الان بلوار فرودگاه هستیم .منتظر عمه مریم

بله بله عروسی محدثه بزرگترین اتفاق زندگی شادمانه طفلان بعد از اتمام ماه صفر میباشد گویا.


و از همین لحظه هی بریم عروسی بریم عروسی دارن🙄

و هیچ رقمه تو کَتشون نمیره یکی دو شب صبور باشند


ساعت ۲۳:۳۲ هست.اهل منزل خوابن الحمدالله

طبق معمول آقای همسر درب منزل بر سر پوشاندن کفش به پای طفلان اعتراض نمودن به بنده🙄

و اما ساعت ده منزل بودیم.آقای همسر یه راست رفتن رختخواب و من ابتدا اسفناچ های خردشده توسط همسر را بسته بندی کردم.به فکرم رسید ناهار فردا سوپ بخوریم و کوکو . قل ۲ به wcنرسیده کارخرابی کرد و مجبور شدم سرامیک بشورم تا شرعی بشه و البته شستن کهنه هایی که برای آبگیری کثیف شده بود اقدام بعدی بحساب اومد.مربای زرشکی که ظهر دست گرمی درست کردم در دو ظرف برای خودم و پرستار جا کردم . به ساعت نگاه کردم ۲۳ بود قضای نمازمونو خوندیم🙈 سبزی خوردن ها که آبش گرفته شده بودجمع کردم .مقادیری مرافهه دخترا رو صاف و صوف کردم و الان در بستر هستیم با شهادتین قبل خواب

پ.ن: همان مقدار که غرغر و جیغ جیغ های بانوان گوش خراش برای مردان میباشد اخم و چشم غره و ایضا پوز غُمبو هم خار چشم بانوان است😉

/ 0 نظر / 3 بازدید